Take a fresh look at your lifestyle.

تایید اجتماعی

112

اگر پنجاه میلیون نفر چیز احمقانه ای بگویند، آن چیز کماکان احمقانه است

در مسیر یک کنسرت، سر یک چهار راه با گروهی از آدم ها مواجه می شوی که همه به آسمان خیره شده اند.
بدون این که فکر کنی، تو هم به بالا زل می زنی. چرا؟

وسط کنسرت، زمانی که تک نواز اوج هنرنمایی اش را به نمایش می گذارد؛یک نفر شروع به کف زدن می کند و ناگهان همه ی حضار با او همراه می شوند.
تو هم همین طور. چرا؟ بعد از کنسرت به رختکن می روی تاکتت را برداری.
می بینی مردم چگونه سکه ای به عنوان انعام در بشقاب می گذارند؛هر چند هزینه ی خدمات در پول بلیت لحاظ شده.

چیکار میکنی؟ احتمالا تو هم انعام میدهی.

تأیید اجتماعی، که گاهی سخت گیرانه از آن به عنوان غریزه ی جمع گرایی یاد می شود؛ تاکید دارد افراد وقتی مثل بقیه عمل می کنند که احساس می کنند رفتارشان درست است.
به عبارت دیگر، هر چه تعداد بیشتری از مردم عقیده ی خاصی را دنبال کنند؛ما آن عقیده را بهتر (درست تر) می پنداریم.
هر چه تعداد افرادی که رفتار خاصی را بروز می دهند بیشتر باشد، این رفتار از سوی دیگران مناسب تر ارزیابی می شود. البته که این امر مضحک است.

تأیید اجتماعی عامل اصلی ایجاد حباب و نگرانی در بازار بورس است.
آن را در مد، تکنیک های مدیریتی، سرگرمی ها، مذهب و رژیم های غذایی می توان دید.


تأیید اجتماعی می تواند، مانند زمانی که اعضای فرقه های مذهبی دست به خودکشی دسته جمعی می زنند، تمامی فرهنگ ها را زمین گیر کند.

آزمایشی ساده که در دهه ی پنجاه به همت سالومون آش، روانشناس مشهور، انجام شد ثابت کرد چگونه فشار جمعی می تواند شعور انسان را تحت تأثیر قرار بدهد.
به یک شخص، یک خط روی کاغذ نشان داده می شود که کنار آن سه خط دیگر با شماره های ۱، ۲ و ۳ بودند.
یکی کوتاه تر، یک بلندتر و یکی دقیقا هم اندازه ی خط اصلی؛آن فرد باید مشخص می کرد کدام یک از آن سه خط با خط اصلی مطابقت دارد.

اگر آن شخص در اتاق تنها باشد، پاسخ صحیح می دهد و عجیب هم نیست؛چرا که کار واقعا ساده ای است.

حالا پنج نفر دیگر وارد اتاق می شوند و شخص تحت آزمایش نمی داند آنها نقش بازی می کنند.

آنها یکی پس از دیگری پاسخ غلط می دهند و با این که واضح است جواب صحیح شماره ی ۳ است، شماره ی ۱ را انتخاب می کنند.

بعد نوبت به شخص موردنظر می رسد.
در یک سوم موارد، او هم برای این که پاسخش با پاسخ دیگران همخوانی داشته باشد جواب اشتباه میدهد.

چرا این گونه عمل می کنیم؟ خب، در گذشته، دنباله روی از بقیه، راهکار مناسبی برای بقا بود.

فرض کن که پنجاه هزار سال قبل با دوستان شکارچی خودت برای گشتن به سرنگتی (دشتی پهناور در شمال تانزانیا که دارای گونه های مختلف پستانداران است) رفته بودی و ناگهان دوستانت فرار می کردند.

چه کار میکردی؟ همان جا می ماندی؟

غرق فکر میشدی و سبک سنگین می کردی؟
آیا چیزی که به آن نگاه میکنی شیر است یا چیزی شبیه شیر است که در واقع حیوان بی خطری است که می توانست منبع پروتنین مناسبی برایت باشد؟

خیر، تو هم به سرعت دنبال دوستانت می دویدی. بعد، وقتی احساس امنیت می کردی، می توانستی به این که آن «شیر» در واقع چه چیزی بوده فکر کنی.

کسانی که متفاوت با گروه رفتار می کردند که مطمئنم تعدادی این چنین بوده اند – از چرخه حیات خارج می شدند.

ما نوادگان بی واسطه ی کسانی هستیم که از رفتار دیگران پیروی می کردند.

این نمونه آن چنان عمیق در وجود ما ریشه دوانده که امروز هم از آن استفاده می کنیم؛ حتا در مواقعی که قرار نیست کمکی به زنده ماندن ما بکند، که در اکثر اوقات هم همین طور است.

فقط در برخی شرایط معدود است که تأیید اجتماعی مفید واقع می شود.

مثلا، اگر در شهری خارجی گرسنه شوی و رستوران خوبی نشناسی، منطقی است رستورانی را انتخاب کنی که پر از افراد محلی است. به عبارت دیگر، تو از رفتار محلی ها پیروی کرده ای.

در برنامه های گفت وگومحور و طنز، با گذاشتن صدای ضبط شده ی خنده در لحظات مهم و تحریک مخاطبان برای خندیدن، از تایید اجتماعی استفاده می شود.

یکی از تأثیرگذارترین و البته پردردسرترین موارد این پدیده؛سخنرانی معروف جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات نازی ها، در سال ۱۹۴۳ در برابر حضار پرتعداد بود.

(این سخنرانی را در یوتیوب ببین) زمانی که اوضاع جنگ برای آلمان بد و بدتر می شد. او از حضار پرسید:«آیا خواهان یک جنگ تمام عیارید؟ در صورت لزوم، آیا خواهان جنگی تمام عیارتر و افراطی تر از آن چیزی که امروز می توانید تصور کنید هستید؟» جمعیت فریاد کشید.

اگر از هر یک از حاضران جداگانه و به طور ناشناس سؤال می شد؛ احتمالا هیچ کس به چنین پیشنهاد احمقانه ای پاسخ مثبت نمیداد.

صنعت تبلیغات نیز از ضعف ما در قبال تأیید اجتماعی حسابی استفاده می کند.

در مواردی که وضعیت نامشخص باشد، این قضیه خوب کار می کند؛ (مثل تصمیم گیری بین انواع اتومبیل ها، محصولات نظافتی، محصولات زیبایی و.. که هیچ مزایا و معایب آشکاری نسبت به هم ندارند) و جاهایی که افرادی مثل «من و شما» ظاهر می شوند.

بنابراین، هر وقت یک شرکت ادعا کرد محصولاتش به خاطر «شهرت بیشتر» بهترند، بدبین باش. چرا یک محصول صرفا به خاطر این که بیشتر به فروش می رسد بهتر باشد؟و جمله ی حکیمانه ی سامرست موام را به خاطر بسپار؛

«اگر پنجاه میلیون نفر چیز احمقانه ای بگویند، آن چیز کماکان احمقانه است.»

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هشت + دوازده =