Take a fresh look at your lifestyle.

میثاق

41

انعطاف ناپذیری به عنوان یک ترفند

در سال ۱۵۱۹، ارنان کورتس” فاتح اسپانیایی، از کوبا به ساحل مکزیک رسید. او بلافاصله مکزیک را به عنوان مستعمرهی اسپانیا و خودش را فرمانروای آن اعلام کرد، سپس با دستان خودش کشتی هایش را نابود کرد و هرگونه امکان بازگشت را برای خود و یارانش از بین برد.

از دیدگاه علم اقتصاد، تصمیم کورتس با عقل جور در نمی آید. چرا باید از همان نقطه ی آغاز امکان بازگشت را از میان برداشت؟ چرا باید گزینه های جایگزین را از بین برد؟ هر چه باشد یکی از مهم ترین اصول علم اقتصاد این است که هر چه گزینه های بیشتری داشته باشید، بهتر است. پس چرا کورتس از آزادی انتخاب خود چشم پوشی کرد؟

دو یا سه بار در سال مدیرعامل یکی از شرکتهای معتبر جهان را در میهمانی های رسمی ای که هر دوی مان به آن دعوت می شویم، ملاقات می کنم. سالهاست که برایم جای تعجب دارد که او همیشه از خوردن دسر امتناع می کند. تا همین چندی پیش رفتاراو به نظرم غیر منتطقی و مرتاض مآبانه بود. چرا باید از روی یک اعتقاد سفت و سخت این گزینه ی شیرین را رد کند؟ چرا به صورت موردی تصمیم نمی گیرد؟ چرا تصمیم خود را بسته به این نمی گیرد نمی گیرد که وزنش چه قدر است، وعده ی اصلی چه قدر سنگین بوده  یا این که آن دسر چه قدر وسوسه انگیز است؟ یک امتناع خشک و خالی از خوردن شاید به اندازهی منع کردن خود از بازگشت به کشورتان حیرت آور نباشد، اما در نگاه اول هر دو غیر ضروری به نظر می رسند.

یکی از برجسته ترین  کارشناسان دنیا در زمینه ی مدیریت، کلیتون کریستنسن استاد دانشگاه  هاروارد است که برای کتاب پرفروش خود، دوراهی نوآوران در سراسرجهان شناخته می شود. کریستنسن یک مسیحی مور مون” متعهد است که زندگی خود را براساس  میثاق هایش (یک عبارت قدیمی برای قول هایی که امکان شکست آنها نیست ) مدیریت می کند. اگر پیمان خیلی از مد افتاده به نظر می رسد، اسم آن را انا را «تعها۔ محض». من از هواداران عبارت قدیمی تر هستم چرا که این روزها واژه ی تعهد » مفهومش را از دست داده و معمولا غیر صادقانه به کار برده می شود  مثلا ما متعهد هستیم که وضعیت جهان را بهبود ببخشیم» ). تنها یک فرد، و نه یک اوار است که می تواند از چنین میثاقی صحبت کند.

کریستین  من وقتی که جوان تر بود، مدیران بسیاری را دیده بود که نیمه ی اول زندگی خود را به حرفه ی شان  اختصاص می دادند تا در نیمه ی دوم زندگی که دیگر از نظر مالی و داده اند، به خانواده ی خود بپردازند. غافل از اینکه خانواده شان تا آن زمان یا از هم پاشیده یا دیگر مدت هاست که از قفس پریده است. به همین خاطر، کریستنسنیک میثاق  بست: با خدا عهد بست که آخر هفته ها کار نکند و در طول هفته نیز شام را در خانه  و در کنار خانواده اش بخورد. چنین تعهدی گاهی او را مجبور می کرد که ساعت سه  صبح سر کارش حاضر شود.

وقتی  برای اولین بار این ماجرا را شنیدم، رفتار کریستنسن به نظرم غیر معقول،لجوجانه ای  و غیراقتصادی بود. چرا باید تا این حد انعطاف ناپذیر بود؟ چرا موردبه مورد تصمیم نمیگیرد؟ گاهی لازم است که آخر هفته را کار کنید، ولی در عوض می توانید

-با کمی کار کمتر در دو روز اول هفته، جبرانش کنید. انعطاف پذیری، مسلما یک مزیت است، آن هم در زمانه ای که همه چیز در حال دگرگونی است

امروز من نگاه متفاوتی دارم. وقتی که حرف از مسائل مهم در میان باشد، انعطاف پذیری دیگر نه یک مزیت، که یک تله است. کورتس، آن مدیر عامل دسرگریز و کلیتون کریستنسن: اشتراک این سه نفر آن است که از انعطاف ناپذیری افراطی برای رسیدن به اهداف بلند مدت شان استفاده می کنند؛ اهدافی که اگر آنها نرمش بیشتری در رفتارشان داشتند، تحقق ناپذیر می بودند. چه طور؟ به دو دلیل: اگر دائما مجبور باشید که بسته به وضعیت تصمیم گیری کنید، ارادهی شما سست می شود. اصطلاح تخصصی آن خستگی تصمیم است. مغزی که بر اثر تصمیم گیری خسته شده باشد، سر راست ترین گزینه را که اغلب هم بدترین آنهاست، انتخاب خواهد کرد. به همین دلیل است که میثاق ها کاملا منطقی هستند. وقتی که روی یک مسئله میثاق می بندید، دیگر نیازی نیست هر بار که وادار به گرفتن یک تصمیم شدید، مزایا و معایب آن را سبک سنگین کنید. تصمیم تان از قبل گرفته شده و انرژی ذهنی شما به هدر نمی رود.

دومین دلیلی که انعطاف ناپذیری را بسیار ارزشمند می کند، به اعتبار افراد مربوط می شود. با ثابت قدم بودن روی برخی موضوعات موضع تان را معین و محدوده ای را که برای تان اصلا جای مذاکره ندارد، مشخص می کنید. از خودتان چهره ای خودآگاه به نمایش می گذارید و به این ترتیب آسیب پذیری تان در برابر حملات کمتر می شود. بازدارنده های دوجانبه نیز در طول جنگ سرد، غالبا بر همین قضیه استوار بودند. امریکا وشوروی هر دو میدانستند که حمله ی اتمی به معنای تلافی فوری است. خبری از مشورت یا سبک سنگین کردن مزایا و معایب براساس وضعیت نبود. تصمیم در مورد فشار دادن یا ندادن دکمه ی قرمز از قبل گرفته شده بود. فشردن آن به عنوان نفر اول، مسلما جزء گزینه ها نبود.

آنچه در مورد کشورها صادق است، دربارهی شما هم به همان اندازه مصداق دارد. اگر زندگیتان همراستا با میثاق هایتان باشد، هر چه که باشد، مردم به تدریج دست از سرتان برخواهند داشت. برای مثال سرمایه گذار افسانه ای وارن بافت’، اساسا ازمذاکره کردن سر باز می زند.اگر بخواهید شرکت تان را به او بفروشید، دقیقا یک فرصتدارید به ناچار تنها می  توانید یک پیشنهاد بدهید. یا بافت شرکت را با مبلغی که پیشنهاد کرده اید خریداری می کند  را به هیچ وجه آن را نخواهد خرید.اگر مبلغ خیلی بالاباشد  دیگر فرصتی نیسنت که آن را پایین بیاورید. نه یعنی نه و همه این را می دانند. بافت چنان اعتباری  بابت انعطاف ناپذیری اش به دست آورده که از همان ابتدای کار ا و را به او داده خواهد شد، بدون آنکه وقتش با چانه زنی تلف شود.

تعهد ها میثاق ها  و اصول بی قیدوشرط ساده به نظر می رسند اما این چنین نیست. فرض کنید پشت  فرمان یک کامیون پر از دینامیت، در جاده ای تک خطه و مستقیم در حال رانندگی هستید. یک کامیون دیگر دارد به سمت شما می آید که آن هم پر از دینامیت است  کدام  یک اول فرمان را کج می کنید؟ اگر بتوانید رانندهی مقابل را متقاعد کنید که شما تعهد ، راسخ تری دارید، برنده می شوید. به عبارت دیگر، رانندهی مقابل قبل از شما می پیچد  (با فرض این که او منطقی رفتار می کند. اگر مثلا راننده ی مقابل را مجاب کنید که فرمان تان قفل شده و کلیدش را هم از پنجره بیرون انداخته اید، تعهدبسیار مستحکمی  از خودتان به نمایش گذاشته اید. پیمانهایتان باید به همین اندازه قوی باور پذیر و  افراطی باشد تا سیگنال های ارسالی از آنها مؤثر واقع شود.

با مکتب  انعطاف پذیری خداحافظی کنید. انعطاف پذیری شما را دلسرد و خسته می کند و از  اهدافتان منحرف خواهد کرد. خودتان را به میثاق هایتان زنجیر کنید. بدون تردید پای  بند ماندن به میثاق هایتان در صد درصد مواقع راحت تر از پای بندی ، آنها ۹۹ در صد اوقات است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پنج × یک =