Take a fresh look at your lifestyle.

هنر ظریف اصلاح

72

چرا تنظیمات ابتدایی را دست بالا می گیریم

در پروازی از لندن به نیویورک نشسته اید. به نظر شما هواپیما در چند درصد زمان پرواز در مسیر از پیش تعیین شده حرکت می کند؟ نود درصد؟ هشتاد درصد؟ هفتاد درصد؟ پاسخ صحیح «صفر» است. در حالی که کنار پنجره نشسته اید و به بال هواپیما خیره شده اید، می توانید پره های کوچکی را که روی آن قرار دارد ببینید. وظیفه ی این پرهها تنظیم مداوم مسیر پرواز است. سیستم خلبان خودکار در هر ثانیه هزاران بار اختلاف موقعیت فعلی هواپیما را با موقعیتی که باید در آن باشد، محاسبه کرده و دستورهای اصلاحی موردنیاز را صادر می کند.

من بارها پرواز با هواپیماهای کوچک و بدون سیستم خلبان خودکار را تجربه کرده ام. در این هواپیماها این تنظیمات کوچک بر عهده ی خود من است. اگر حتا فقط برای یک ثانیه اهرم را رها کنم، از مسیر اصلی خارج می شوم. این حس را در رانندگی با ماشین هم تجربه کرده اید. حتا در مسیر کاملا مستقیم هم نمی توانید دست تان را از روی فرمان بردارید چون از مسیر منحرف می شوید و ممکن است دچار حادثه شوید.

زندگی ما هم مثل هواپیما یا ماشین است. ترجیح می دادیم این طور نمی بود و همه چیز طبق برنامه، قابل پیش بینی و بدون دردسر جلو می رفت. در این صورت فقط کافی بود روی تنظیمات اولیه یا به عبارتی نقطهی بهینهی شروع تمرکز کنیم و در تمام مراحل زندگی مثل تحصیل، کار، عشق و خانواده یک نقطهی شروع عالی را انتخاب کنیم و مطابق برنامه به اهداف مان برسیم. البته مطمئنم همانطور که خودتان هم می دانید، زندگی این چنین نیست. زندگی ما در معرض تلاطم های پی در پی قرار دارد و بیشتر وقت ما صرف مبارزه با بادهای مخالف و تغییرات غیر منتظرهی جوی می شود. با وجود این، ما همچنان مثل خلبان های ساده لوح و ناشی رفتار می کنیم؛ نقش تنظیمات ابتدایی را دست بالا گرفته و به طور منظم نقش اصلاح را دست کم می گیریم.

به عنوان یک خلبان غیر حرفه ای یاد گرفته ام که بیشتر از شروع، هنر اصلاح بعد از بلند شدن هواپیما اهمیت دارد. بعد از میلیاردها سال طبیعت هم این نکته را فهمیده. با تقسیم سلولها، به طور مداوم در مادهی ژنتیکی خطا رخ می دهد و به همین خاطر در هر سلول مولکول هایی وجود دارند که این خطاها را اصلاح می کنند. بدون این فرآیند، که تعمیر دی ان ای نام گذاری شده، تنها چند ساعت بعد از شکل گیری نطفه میمردیم. سیستم ایمنی ما هم از همین قاعده پیروی می کند. هیچ برنامه ی بی نقصی وجود ندارد چون پیش بینی تهدیدها غیر ممکن است. ویروس ها و باکتری های متخاصم به طور پیوسته در حال تغییرند و سیستم دفاعی ما فقط به لطف اصلاح مداوم توان مقابله دارد.

پس بار بعدی که شنیدید یک ازدواج ظاهر بی نقص بین دو نفر، که برای همدیگر ساخته شده بودند، به مشکل خورده اصلا تعجب نکنید. این یک نمونه ی بارز از دست بالا گرفتن تنظیم ابتدایی است. خیلی واضح بگویم هر کس که بیش از ۵ دقیقه در یک رابطه بوده باشد باید تا الآن فهمیده باشد که بدون تصحیح و تطبیق مداوم ارتباط دچار مشکل می شود. باید از تمام رابطه ها به صورت مستمر مراقبت کرد. بیشترین سوءبرداشتی که با آن مواجه می شویم این است که زندگی خوب یک حالت یا وضعیت پایدار است. در حالی که زندگی خوب فقط با تطبیق مداوم حاصل می شود.

پس چرا ما اینقدر نسبت به تصحیح و بازبینی بی میلی نشان می دهیم؟ چون

هرگونه اصلاح کوچک را به عنوان ضعف در برنامه تعبیر می کنیم. به خودمان می گویم که مشخصا برنامه ی ما موفق نبود. پیش خودمان شرمنده می شویم. حس می کنیم شکست خورده ایم. اما حقیقت این است که تقریبا هیچ برنامه ای به طور کامل و مو بده محقق نمی شود. اگر هم بعضی اوقات یک برنامه بدون هیچ مشکلی اجرا شود، کاملا اتفاقی بوده است. به قول دوایت آیزنهاور، ژنرال آمریکایی که بعدها رئیس جمهور هم شد، «برنامه هیچ ارزشی ندارد. برنامه ریزی مهم ترین چیز است.» مسئله داشتن یک برنامهی ثابت نیست. بلکه این برنامه ریزی مجدد و مکرر است که اهمیت دارد؛ یعنی یک فرآیند پیوسته. آیزنهاور به خوبی فهمیده بود که به محض رویارویی سربازها با دشمن تمام برنامه های قبلی از درجه ی اعتبار ساقط می شوند.

قانون اساسی کشورها براساس قوانینی بنیادی تنظیم می شوند که بقیهی قوانین براساس آنها وضع می شوند و این چنین فرض می شود که قوانین اساسی تا ابد پابرجا هستند اما در عمل حتا قانون اساسی کشورها هم مورد بازبینی قرار می گیرند. قانون اساسی ایالات متحدهی امریکا که اولین بار در ۱۷۸۷ تصویب شد، تاکنون ۲۷ بار اصلاح شده است. قانون اساسی فدرال کنفدراسیون سویس از سال ۱۸۴۸ تاکنون دو بار مورد بازنگری کلی و چندین بار مورد بازنگری های جزئی قرار گرفته است. قانون اساسی آلمان از سال ۱۹۴۹ تاکنون ۶۰ بار تغییر کرده. این مایه ی شرمساری نیست بلکه کاملا هم معقول است. تصحیح پذیری، زیر بنای هر دموکراسی کارآمد است. مسئله به قدرت رسیدن مرد یا زن شایسته (همان تنظیم ابتدایی) نیست، مسئله از روی کار برداشتن مرد نامناسب یا زن نامناسب بدون خونریزی است. دموکراسی سازوکاری برای اصلاح در درون خود دارد و تنها نوعی از حکومت است که چنین خصوصیتی را داراست.

متأسفانه در سایر حوزه ها تمایل ما اصلاح خودمان از این هم کمتر است. سیستم آموزشی ماتا حد زیادی براساس همین تنظیم ابتدایی طراحی شده: تأکید روی دانش های مبتنی بر واقعیت و مدرک باعث می شود که این طور به نظر برسد که در زندگی فقط کسب بهترین نمره ممکن و بهترین شروع در زندگی کاری است که اهمیت دارد. اگر چه ارتباط بین مدرک تحصیلی و موفقیت در محیط کار کمرنگ تر از قبل شدهو توانایی ما در اصلاح خودمان از همیشه با اهمیت تر است، چنین مسائلی به ندرت در مدارس آموزش  داده می شوند.

این پدیده  در پرورش شخصیت های مان هم به وضوح دیده میشود. مطمئنم که در زندگی خود  حداقل یک نفر را سراغ دارید که از نظر شما عاقل و بالغ است. نظر شما چیست ؟

ایا این به خاطر تنظیم ابتدایی بوده؟ یا ژنهای عالی یا تربیت ایده آل و یا تحصیل  درجه یک او را این چنین عاقل کرده؟ یا اصلاح، تلاش مدام برای حل مسائل و جبران کاستی ها  و حذف تدریجی نارسایی از زندگی؟ نتیجه؟

همه باید از شر این برچسب تحقیر آمیزی که به اصلاح چسبیده خلاص شویم. افرادی که توان  اصلاح زودهنگام خودشان را دارند نسبت به کسانی که مدت ها و

وقت صرف   پیدا کردن یک نقطه ی شروع ابتدایی بی نقص می کنند و سپس امیدوارند که برنامه شان  به نتیجه برسد، مزیت دارند. چیزی با عنوان آموزش ایده آل وجود ندارد. زندگی ما  بیش از یک هدف دارد. هیچ استراتژی تجارت بی نقص، سبد سهام بهینه شغل  ارمانی ای وجود ندارد. همه ی اینها افسانه است. حقیقت این است که شما با یک تنظیم  ، شروع می کنید و بعد از آن باید مدام آن را اصلاح کنید. هر چه دنیا پیچیده تر باشد، نقطه ی شروع شما کم اهمیت تر می شود. پس در زندگی شخصی ،یا کاری  تمام منابع تان را برای رسیدن به یک تنظیم ابتدایی بی نقص هزینه نکنید. … بجای  ان بی درنگ و بدون عذاب وجدان، با بازنگری در اموری که مورد پسندتان نیست ، هنر اصلاح را به کار بگیرید. اصلا اتفاقی نیست که دارم این کلمه ها را در ۱۴.۷.۱نرم افزار ورد تایپ میکنم. نسخه ی ۱.۰ این نرم افزار سال هاست که در بازار وجود ندارد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

10 + 13 =