Take a fresh look at your lifestyle.

چرا ابرها را به شکل های مختلف می بینی؟

71

توهم دسته بندی

چرا ابرها را به شکل های مختلف می بینی؟
چرا ابرها را به شکل های مختلف می بینی؟

سال ، ۱۹۵۷، فریدریش یورگنسن، خواننده ی سوئدی اپرا، ضبط صوتی خرید تا صدای خود  را ضبط کند. وقتی به صداهای ضبط شده گوش می کرد، چیزهای عجیب وغریبی می شنید؛نجواهایی که مثل یک پیغام ماوراء الطبیعی بودند.

چند سال  بعد، او صدای پرنده ها را ضبط کرد.این بار صدای مادر مرحومش ,را در پس  زمینه می شنید که به او می گفت:

«فرید، فرید کوچولوی من، صدای مرا می شنوی ؟ من مادرتم.»


این صدا کار خودش را کرد. یورگنسن زندگی خود راتغییر داد و زمانش را صرف ارتباط با مردگان با کمک ضبط صوت کرد.

سال ۱۹۹۴، دایان دایسر از فلوریدا نیز یک تجربه ی ماوراء الطبیعی دیگر داشت. وقتی یک ورق نان تست را گاز زد و آن را در بشقاب گذاشت.
چهره مریم مقدس را در آن دید. فورا دست از خوردن کشید و این پیام مقدس را درک ظرف پلاستیکی (منهای یک گاز) گذاشت.
نوامبر ۲۰۰۴، این اسنک حفاظت شده را در eBay به حراج گذاشت. نان ساده ی او برایش ۲۸ هزار دلار در آمد داشت.

سال ۱۹۷۸، زنی از نیومکزیکو تجربه ی مشابهی داشت. نقطه های سیاه روی نان ذرت مکزیکی اش شبیه چهره ی مسیح بودند. روزنامه ها سراغ این داستان رفتند و هزاران نفر به نیومکزیکو ریختند تا نمونه ی خوراکی منجی شان را ملاقات کنند. دو سال قبل از آن، یعنی در ۱۹۷۶، مدارپیمای سفینه ی فضایی وایکینگ از یک مجموعه سنگ عکسی گرفته بود که از بالا شبیه صورت انسان بودند۔
«صورت در مریخ» تیترهای زیادی را در سرتاسر جهان به خود اختصاص داد.

و تو؟

آیا تا به حال یک صورت را در بین ابرها دیده ای؟


یا شکل کلی حیوانات را در یک سنگ مشاهده کرده ای؟ البته کاملا هم طبیعی است. مغز انسان به دنبال الگوها و قوانین است. در واقع، آن را یک قدم به جلو می برد؛ اگر هیچ الگوی خاصی پیدا نکند، از خودش یکی ابداع می کند.

هر چه علامت دریافتی غیر متمرکزتر باشد (مثل صدای پس زمینه ی یک ضبط صوت)، راحت تر می شود «پیامهای نهفته» را در آن پیدا کرد.

بیست و پنج سال پس از کشف «صورت در مریخ»، کاوشگر جهانی مریخ تصاویر شفاف و واضحی از آن مجموعه سنگ ارسال کرد: انگار آن توهم شباهت به صورت انسان به کلی نابود شده بود.

این مثال های جالب باعث می شوند فکر کنیم خطای دسته بندی بی خطر است، اما این چنین نیست. بازارهای اقتصادی را در نظر بگیرید که در آن سیل اطلاعات هر لحظه جابه جا می شود.

یکی از دوستان من، در حالی که تا بناگوش داشت می خندید، به من گفت الگویی در این دریای اطلاعات پیدا کرده:

«اگر درصد تغییر داو جونز را در درصد تغییرات قیمت نفت ضرب کنی، میزان تغییرقیمت طلا را در دو روز آینده به دست می آوری.»

به بیان دیگر، اگر قیمت سهام و نفت با همدیگر افت یا صعود کنند، قیمت طلا نیز پس فردای آن روز افزایش خواهد یافت. نظریه ی او تا چندین هفته خوب کار می کرد؛ تا این که شروع کرد به سرمایه گذاری کلان روی این حدس خودش و دست آخر تمام سرمایه اش را به باد داد. او یک الگو پیدا کرده بود، اما در حقیقت، هیچ الگویی وجود نداشت.

oxxxoxxxoxxoooxooxxoo آیا این دنباله تصادفی است یا یک الگو پشت آن است ؟


توماس  کیلوویچ، استاد روان شناسی، از صدها نفر این سؤال را کردبیشتر افراد نمیخواستند باور کنند این دنباله کاملا تصادفی است. آنها فکر می کردند  باید قاعده ای این حروف باشد. گیلوویچ توضیح داد این طورنیست به یک تاس اشاره کرد: ممکن است تو چهار بار متوالی یک عدد را بیاوری و این خیلی از افراد را فریب می دهد.

ظاهرا ما نمی توانیم بپذیریم شانس می تواند پشت  چنین وقایعی باشد. در طول  جنگ جهانی دوم، آلمانی ها لندن را بمباران کردند. در کنار دیگر مهمات ، آنها از موشک های وی ۱ نیز استفاده می کردند که یک جور پهپاد خود هدایت شونده بود.


لندنیها، بعد از هر حمله، با دقت روی نقشه نقاط هر حمله  را بررسی می کردند و وحشت زده می شدند. آنها فکر می کردند یک الگوپیدا کرده اند و نظریه های خود را در باره ی این که کدام نقطه ی شهر از همه امن تر است  ارایه می دادند.

اما پس از جنگ بررسی های آماری نشان داد توزیع آنها کاملا تصادفی بوده.

امروزه مشخص است که چرا: سیستم هدایت وی ۱ بسیار بی دقت بود. در نتیجه، وقتی می خواهیم یک الگو را کشف کنیم، بیش از حد حساس ایم.

کمی بدبینی به کار اضافه کن. اگر فکر میکنی الگویی را کشف کرده ای، اول فرض کن کاملا اتفاقی بوده.

اگر فکر می کنی الگوی خیلی خوبی داری، یک ریاضیدان پیدا کن و بگو از نظر آماری تحلیلش کند.

اگر قسمت های برشته ی نانت شبیه چهره ی مسیح شده، از خودت بپرس اگر او واقعا می خواهد خودش را نمایان کند؛ چرا در میدان تایمز یا دفتر سی ان ان این کار را نمی کند؟

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

4 × دو =